خرید بک لینک
خدایا... نزدیکتر بیا... بیا دوباره باهم درگوشی پچ پچ کنیم... چندتایی سلفی بگیریم... شامی بخوریم و پیکی بالا برویم... خدایا، نزدیکتر بیا... این روزها عجیب تنهایم... بگذار باور کنم که رفاقت کهنه اش خوب است... + نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ساعت ۱:۵۹ ب.ظ توسط raha |

برچسب: نویسنده: آدرین پورعلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 20:51

از من گذشته نم کشیدن چشمانم... این روزها از سقف قلبم غم چکه می کند... دستانت را پیاله ی غم هایم کن... بگذار بزرگی دستانت را باور کنم... دستان بزرگ گاهی آرامش هدیه می دهند... دستان بزرگ، مانند دست های خسته ی پدرم... + نوشته شده در پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ساعت ۵:۵۶ ب.ظ توسط raha |

برچسب: نویسنده: آدرین پورعلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 20:51

از تمام دنیا، تنها تو را خواستم...

و تنها تو بودی که نخواستی مرا...

گاهی چه بد تا می کند زمانه، با دلی که گیر است...

و من گاهی چقدر دلم گیر همین زمانه است!!!

+ نوشته شده در شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ساعت ۳:۲ ب.ظ توسط raha |

برچسب: نویسنده: آدرین پورعلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 20:51

سلام، خوبین؟ میدونم بی معرفت شدم اما... دلیل دارم باور کنین داریم خونمونو عوض میکنیم اونم بعد از 10 سال... ینی رسما همه چی ترکیده و داغونه... ما الان نصفمون این خونس، نصفمون اون خونه!!! اون خونه ام فعلا اینترنت نداره... منم دیدم امروز، فرداست که کلا بریم اون خونه و اینترنت بی اینترنت، گفتم

برچسب: نویسنده: آدرین پورعلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 20:51

بزرگ شدن ساده نیست... درد دارد... تصور کن لبخند توی قاب را، با روبان مشکی گوشه ی بالایی... یا کلافگی دختر آلفته ی بابا وسط آشپزخانه و خودخوری برای برنجی که دم نمی کشد... تصور کن کتاب های قطور و حرف های درشت... یا شب هایی که به قهوه و چای میگذرد، اما به خواب نه... تصور کن ساندویچ بوفه ی د

برچسب: نویسنده: آدرین پورعلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 20:51

صفحه بندی